خانهای امن در اقلیم غزلخیزی نیست
در هوا رایحهی وسوسهآمیزی نیست
جانِ خورشید! مرا با همه بیدار نکن
پشت این پنجرهها صبحِ دلانگیزی نیست
سخت غمگینم و دلگیر، برایم کاری
بهتر از پرسه زدن در شب پاییزی نیست
عمر، بیفلسفهای میگذرد میدانم
آخر زندگی هیچکسی چیزی نیست
در تنم منطق و احساس و عطش درگیرند
جنگ سرد است در آن وحشت و خونریزی نیست
وسط تلخترین فصل کتابم هستم
باز هم معتقدی روزِ غمان
برچسب:
نویسنده: رضا شمس
تاريخ: چهارشنبه
12 مهر
1396 ساعت: 15:22